اشتها!
ولی این حال و هوا القا شده بود که حالا که رسیدیم کربلا کم بخوریم و این چیزها!من هم که کلن معده م برکت پیدا کرده بود تو راه.انقد جا داشتم برا غذاهای مختلف که از نظر طول و عرض و ارتفاع!بهم نمیومد!!
صبح اربعین قبل از اذان صبح من و شهاب و عکاس اومدیم که برا نماز صبح بریم زیارت
تو راه حرم،تو اون وقت از نیمه شب،تخم مرغ میدادن!منم که بلاخره جوگیر این حال و هوا بودم و چیزی نخوردم!وقتی رسیدیم حرم و تفتیش،دقیقن ن ن وقتی به من و عکاس رسید تفتیش متوقف شد و موندیم پشت درهای بسته حرم حضرت ماه.یعنی به قدری ی ی ی گشنه بودم ...که یک عالمه خودمو سرزنشیدم که آخه منو چه به جو گیری؟؟!
هعی...حالا تو حسرت اون گشنگی ام!
ولی اگه اندفه قسمت شد از لقمه خادمی تو اول صبح،عمرا بگذرم!